احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
43
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
[ 6 ] خواجه اوحد سبزوارى : از دانشمندان و حكماى زمان خود بوده و مخصوصا در احكام نجوم و شعر و خطّ و طب و تاريخ معروف بود . وى از اعيان سبزوار و از خاندان مستوفيان بوده ؛ ولى با اين همه مردى درويش مسلك بود و با ظريفان معاشرت داشت . خواجه اوحد قصايد غرّايى در مدح ائمه ( ع ) گفته است . وفاتش در سن 81 سالگى به سال 868 ه اتفاق افتاد . در منقبت امام الجن و الانس على بن موسى الرضا عليه التحيه و الثنا « 1 » گردون فراشت رايت بيضاى آفتاب * وز پردههاى ديدهء شب شست كُحل 3050945 خ 0 1 خ خواب صبح سمن عذار چو خوبان شوخ چشم * پرده ز رخ فكنده برون آمد از حجاب نظّارگى ز منظر اين كاخ زرنگار * صد لعبت سمن سلب 4050945 خ 0 2 خ سيمگون ثياب 8150945 خ 0 2 خ مصباح صبح چهرهفروز از ظلام شب * چون نور شَيب 5050945 خ 0 3 خ شعله زنان در شب شباب سيمين طراز گشت چو خرگاه خسروان * پرده سراى چرخ كه بد عنبرين طناب هر كوكبى نمونهء صفريست فى المثل * حيران شده محاسب عقل اندر آن حساب جوى مِجرّه 6050945 خ 0 4 خ بين چوبه فردوس جوى شير * طفلان چرخ از او شده قانع به شير ناب كيوان كه گوى برد به رفعت ز همبران * ميل غروب كرد به آهنگ اغتراب رفته به غرب بيرق براق تُركِ چرخ 6640945 خ 0 5 خ * چون تيغ تهمتن به نهانخانهء قِراب 8050945 خ 0 6 خ يوسف رخى چو مهر گرفتار چاه بود * يونس وشى چو تير ز ماهى در اضطراب از بزم زهره تا به ثريّا همى رسيد * ناگه سپر فكند چو نيلوفرش در آب عقد پَرَن 9050945 خ 0 7 خ ز نور چنان مىنمود راست * كاندر ميان سلك گهر لؤلؤ خوشاب
--> ( 1 ) مجالس المؤمنين ، قاضى نور الله شوشترى ، ( جلد دوم ) تهران ، كتابفروشى اسلاميه ، 1376 قمرى ص 668 .